
نزديک، دور، هرجايي که هستي من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد و ما براي هميشه باهم خواهيم بود...و نخواهيم گذاشت کسي جاي من و تو را در قلب هايمان بگيرد...
من و تو ميميريم ولي به عشق هم...تنها من و تو...عليرضا و مهناز...
قلب من و تو
من و تو هستيم چون عاشق هم هستيم...قلبم را به تو ميدهم با قلب تو ميتپم...
ارسال شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 7:10 PM
مهربون زیبای من اگه زندگي رو زيبا ببينيم هيچ غمي نميتونه ديوار شيشه اي دلمون رو بشكنه و روحمون رو بيازاره...
بیا شمع وجودمون رو بيافروزیم و عاشق باشیم ، به اُميد رسيدن به فردايي روشن تموم تيرگيها و مشقت ها رو فراموش كنیم...
سيب زندگي رو گاز بزنیم و آب حيات و گواراي عاشقي رو سر بكشیم
تا به اوج قله هاي سعادت برسيم....
بشكنیم حصار تنهايي قلبمون رو ، ويران كنیم خودخواهي هاي بيجاي روحمون رو...
عزیزم بیا آزادانه پر بكشیم تا به آسمون بي رنگي ها برسيم....
عشق من بیا عاشق زندگي باشيم و عاشق بمونيم...
مهربونم بیا سبز باشیم اما نه اونقدر سبز كه آبي آسمون رو فراموش كنيم...
آبي باشیم اما نه اونقدر آبي كه سرخي گلهاي سرخ عشق رو از ياد ببريم...
شيشه اي باشیم اما نه اونقدر شيشه اي كه با هر نفسي بشكنيم...
هميشه به گفته ها و باورهامون ايمان داشته باشیم و تا آخر استوار بمونیم...
تا بتونیم به پستي بلندي هاي زندگی غلبه کنیم....
و دوباره
من و تو...با هم و در کنار هم...علیرضا و مهناز.....

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

تو تموم وجود منی....
چون تموم این زیبایی های دنیا و حتی خود دنیا و این زندگی هر کدوم پایانی دارن ، اما
تو برای من بی پایانی ، چون تموم وجود منی ، و زمانی که تموم وجودم هستی ،
همزمان با مرگ وجودم ، تو نیز همراه با من به آن دنیا خواهی آمد و در آن دنیا نیز مرا
تنها نخواهی گذاشت...و قشنگم میدونم که تو این رو خوب میدونی............

![]()
![]()
![]()

چهار شمع به آرامی میسوختند و با هم گفتگو میکردند.
محيط به قدری آرام بود که گفتگوی شمعها شنيده میشد.
اولين شمع میگفت: من «دوستی» هستم اما هيچکس نمیتواند مرا شعلهور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد ...
شمع دوستی کم نورتر و کم نورتر شد و خاموش گشت.......
شمع دوم میگفت: من «ايمان» هستم اما اغلب سست میگردم و خيلی پايدار نيستم ... در همين زمان نسيمی آرام وزيدن گرفت و او را خاموش کرد........
شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد: من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار میگذارند و اهميت مرا درک نمیکنند. آنها حتی فراموش میکنند که به نزديکان خود عشق بورزند ...و بی درنگ از سوختن باز ايستاد......
در همين لحظه کودکی وارد اتاق شد.چشمش به شمعهای خاموش افتاد و گفت: شما چرا نمیسوزيد! مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد؟ و به گريه افتاد.
با گريه کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت: نگران نباش! تا زمانی که شعله من خاموش نگردد شمعهای ديگر را روشن خواهم کرد. من اميد هستم....
کودک، با چشمهائی که از شادی میدرخشيدند، شمع اميد را در دست گرفت و دوستی، ايمان و عشق را شعلهور ساخت.
شمع ”اميد“ زندگی شما هرگز خاموش نگردد تا هميشه آکنده از ”دوستی، ايمان و عشق“ باشيد


امشب میخوام بشینم کنار غنچه های گل تا باز شدن اونا رو تماشا کنم ولی من که خوب میدونم اونا
هرگز به اندازه گل زیبای من نیستن...
میخوام بهت بگم عشق خوبم,من درجایی دیگه منتظر تو هستم....
میخوام بگم عشق نازم قلب کوچیک و تنهای من برای دیدار تو بی تابی میکنه...
میخوام بگم عشق مهربونم با تموم دوری راه ٬ هیچ فاصله ای بینمون نیست....
چون من از راه دور تو رو میپرستم عشق ابدی من....
از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگه این فاصله رو احساس نکنی عزیزم...
از راه دور درد دل هام رو بهت میگم ، و تو رو در آغوش محبت های خودم میفشارم....
از همین راه دور تو رو می بوسم و میگم که خیلی دوستت دارم عزیزم...
از همین راه دور هر لحظه به یادت خواهم بود...
این فاصله ها رو با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم همیشه
احساس کنی در کنار منی...
چون همیشه به یاد همیم و همیشه و به انتظار آن هستیم که لحظه دیدارمون دوباره فرا برسه ....
ثانیه ها رو لحظه به لحظه می شماریم و شب و روز رو با یاد هم و عشق به هم سپری میکنیم.....
عزیزم لحظه دیدار نزدیک است...
و اینو بدون قلب من در کنارتوست.... تا همیشه.........

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

نويسندگان : [ علیرضا و مهناز ] موضوع : [ <-قلب من و تو-> ]
[ ]
[ لينک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
copyright © ghalbe-man-to All right reserved
This Template Designed by
Mehran Rostami Copyright © 2005
Pars Theme