تبليغاتX
قلب من و تو

قلب من و تو

من و تو هستيم چون عاشق هم هستيم...قلبم را به تو ميدهم با قلب تو ميتپم...


ارسال شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 7:59 PM

دستم رو روی کیبرد میکشم،خیس ِ...اشکام چقدر تند میان پائین،دستم رو روی اسم قشنگش فشار میدم... ع.ل.ی.ر.ض.ا

چقدر این علیرضا الان از من دوره...دنبال اسم خودم میگردم...م.ه.ن.ا.ز

چقدر این مهناز تنها شده...

چشامو میبندم و دیروز رو به خاطرم میارم،نمیخواستم لحظه ها از دستم فرار کنن

ولی میشه جلوشون رو گرفت؟

همین الان...اون کجاست؟

یعنی با حرفام ناراحتش کردم؟

ولی اون همیشه میگه من هیچوقت از تو ناراحت نمیشم...

یا شایدم نه،شاید حدس من درسته و اون از یه چیز ِ دیگه ناراحته؟

نمیدونم...

اصلا چرا اینطوری شدم؟

چرا نمیتونم شعرای عاشقونه بنویسم؟

میخواستم یه جور دیگه آپ کنم...اما حالا...نمیدونم چمه...

به جز یه سری خیالات نامفهوم هیچی توی ذهنم نیست و منم هیچ کاری نمیتونم بکنم جز نوشتن حرفای دلم تا شاید یکم آروم بشم...

چقدر دلم گرفته...

حالا که نیستی با این همه دلتنگی چیکار کنم؟

تنها دلیل بودنم...ع.ل.ی.ر.ض.ا

دست تقدیر هنوز ما رو به هم نرسونده...یعنی میرسونه؟؟

من فقط با دیدن تو زنده میمونم...

دیدن تو...................................

چه آرزوی قشنگی...د.ی.د.ن.ت.و

ولی در عین حال بزرگترین آرزو...د.ی.د.ن.ت.و

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکنه...

چشام بس که باریده تحمل نور مهتاب رو هم نداره...
آخ که چقدر تنهایم ...!

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده...

توی آئینه نگاه میکنم... آیا این منم؟؟!!!

شکسته...دلتنگ...تنها...تو با من چی کردی!؟؟؟

ولی میدونی این همه سختی چقدر لذت بخشه؟چون به خاطر تو و عشق تو ِ...

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد... میخوام دیگر هیچ نگم ... منتظر بمونم...

انتظار دیدن...

دیدن تو................................

وچه انتظار طاقت فرسایی...اینا رو مینوسم چون میدونم تنها تو حال منو حس میکنی...

چقدر دلم میخواست همین فردا پیشت باشم...

از دیروز صبح...احساس میکنم هزار سال گذشته...

اما حالا میخوام همیشه کنارت باشم...

چی کردی با من...

خودت شاید ندونی اما منو بسته خودت کردی...

دوستت دارم...

عاشقونه...با همه وجودم....

 


نويسندگان : [ علیرضا و مهناز ] موضوع : [ <-قلب من و تو-> ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 3:50 PM

 سلام به همه دوستای خوبم...

این اولین آپ در وبلاگ جدید من و علیرضا هستش...

امیدوارم همیشه بتونیم در کنارتون باشیم...

البته ببخشید که یه کم دیر شد ولی بالاخره اومدم واینبار علیرضا هم با خودم آوردم تا دوتایی باهم و در کنار هم باشیم...

 

تقدیم به کسی که قلبش به بزرگی آسمون و به پاکیه دریاست.....

                                     خودشم خوب میدونه که چقدر دوسش دارم.....

تو را دوست دارم...

همیشه دوست داشتم که تو را داشته باشم

حتی برای مدتی کوتاه هم که شده با تو باشم از تو باشم

همیشه دوست داشتم گرمیه دستاتو تو دستام حس کنم

تا یخ از وجود قلبم آب شه

تا حس کنم هستم نفس میکشم

زنده ام....

تا امیدی برای آینده داشته باشم...

آره عزیزم

 

عشق پاک تو قلبِ مهربونت رو به مالِ من پيوند ميده...براي اين که اين جاودانه ست؛

زنده و شادي بخش... و پر از شگرف ترين روياها و آرزوها...
فکر مي کنم اين قسمتي از دليلي هست که چرا تو رو اینقدر دوست دارم . . .

love me more

 

 


نويسندگان : [ علیرضا و مهناز ] موضوع : [ <-قلب من و تو-> ]
[ ] [ لينک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © ghalbe-man-to All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme

هزارويك كد